بایگانیِ دسته‌ی ‘فیلم’

انواع گزارش فیلم…بفرمایین تو

دسامبر 30, 2006

دوست دارم طرفداری فیلم به این وبلاگ یه سری بزنن:
دیشب تا ساعت 2.30 داشتم می نوشتم.ولی بالاخره تموم شد. نقد فیلم رو می گم. بذارین اینجوری بگم: من آدم اهل فیلمی هستم (قبلاً خوره بودم الان خوب متعادلتر شدم!) خیلی وقته که به این شغل شریف مشغولم (نشستن پای فیلم ها) مشغولم. ولی تا حالا به فکرم نرسیده بود که راجع به فیمایی که می بینم چیزی بنویسم. البته همیشه فکر می کردم (و می کنم) که نقد فیلم کار کسیه که اطلاعات تخصصی سینمایی هرچند ناقص داشته باشه و در کنارش با انواع نوشتههای ادبی آشنا باشه. اما نوشتن در مورد برداشتی که از فیلم داری نمی تونه نقد تلقی بشه در ضمن به خاطر غیرتخصصی بودن چنین متنی، مخاطبان عام رو هم به خوندنش جذب می کنه و می تونه یک راهنمای خوب برای اون فیلم برای عموم به حساب بیاد.
این کاریه که من کردم و دیشب تمام زورم رو زدم که اولین مطلبم رو راجع به فیلمی که شب قبلش دیده بودم بنویسم. نتیجه ی کار را می تونید در اینجا ببینید:
خوشحال می شم در موردش نظر بدین.
http://gozareshefilm.blogfa.com

مالهالند

دسامبر 6, 2006

دو سه شب پیش، نشستم پای فیلمی که حدود 4 سال بود می خواستم ببینم… حدود 1سال و نیم بود که داشتمش! و حدود 6 ماه بود که فکر
می کردم دست خودم نیست! چیکار کنم وقتی باکس های فیلم اینور اوونور ریختن که من نمیتونم حواسم جمع همه چی باشه (البته این بهونه ی خوبی نیست.همینجوری گفتم که توجیه کرده باشم!) به هر حال ، نشستم جاده ی مالهالند، فیلم معروف دیوید لینچ رو دیدم. جاتون خالی. حدود نیم ساعت سه ربع اول فیلم که فقط گذروندیم بدون اینکه ربطی توش پیدا کنم! حدوداً  سی دقیقه ی بعدش یه کم قابل فهم شد و به تدریج همه چی به یه روال قابل قبول رسید، بعد نیم ساعت آاخر فیلم، همچید پیچید که ما هم پیچونده شدیم. به عبارتی از ما، کف در بهشت درست کرد! که هنوز در حال پاک کردن آثارش از روح و روان فلک زد ه ام هستم!.
فیلم، خیلی قشتگه ها ولی بقیه کارای این تیپی دیوید لینچ رو می ذاره تو جیبش ( مثل قله های دوقلو یا بزرگراه گمشده). آدم اونا رو به زیرنویس انگلیسی می بینه ( یا حتی بدون زیرنویس، یه چیزایی حدس می زنه از روال فیلم، این یکی با زیرنویس فارسی هم قابل درک نیست.خوشبختانه دی وی دی فیلم یه سری توضیحات اضافه و تحلیل فیلم داره که هنوز فرصت نکردم بخونمش ولی احتمالاً در حد
هسته ی هیدروژن ، می تونه مفید باشه.
داستان، ماجرای یه دختریه که به هالیوود میره و تو خونه عمه اش ساکن می شه. این در حالیه که یه زن دیگه با نجات پیدا کردن از یه تصادف مرگبار به طور مخفیانه وارد این خونه می شه. ولی مشکل بزرگش، از دست دادن حافظه اش برای مدتی نامعلومه. از این به بعد این دو در کنار هم وارد ماجراهایی می شن که هیچ کس در ابتدای فیلم، فکرش رو هم نمی کنه….
به هرحال، خیلی دوست داشتم نظر نیمچه منتقدانه و به قولی تحلیلی خودم رو برای اولین بار تو وبلاگ، راجه به یه فیلم خوب بنویسم، اما با اینکه جاده مالهالند شرط خوب بودن رو کاملاً داره اما فیلمی نیست که من یکی فعلاً بتونم راجع بهش صحبت کارشناسی داشته باشم. به هرحال، شاید بعداً این کار رو کردم.